|
و فرو رفت در اندیشهء آشفتهء ابری ولگرد...
|
پله ها،
یکی پس از دیگری،
پیاپی،هدفمند...
گاهی اما اندکی درنگ...
نگاهی به گذشته و اندیشه ای برای آینده؛
در جستجوی نظمی برای این آشفته بازار…
می اندیشم و این موج در سرم آشوبی به پا کرده است.
دانستن و ندانستن آنچه که میدانم؛
سخن نمی گویم و در خاموشی فریاد میزنم.
می خندم ،
خنده ام مزهء شور اشک دارد.
حتی لذتها نیز دردناک شده اند این روزها .
می ترسم ،
اما
امیدوارم هنوز
دلم میخواد همین جور که رو تختم دراز میکشم و چشمام رو میبندم،
بین زمین و آسمون معلق بشم.
خالی از هر حس و هر فکر...
تاب بخورم،با هر نسیم ملایم.
سبک باشم،
هیچسبان رو تجربه کنم!…
You’re very special…
&
So unique…
That’s make me cry
we make a little history,baby
every time you come...
عزیزم علت ننوشتن رو که تو بهتر میدونی.
کار و کار و کار،اندک فرصتی هم که پیش میاد:طرح و نقش و رنگ
فعلا هم که اوضاع دنیای هنر خیلی ناجور شده در این "گلستان" که اسمش رو گذاشتیم ایران.
گالری هما رو بستند چون آثار نقاشی "اردشیر محصص "،"ایران درودی"،" حسین زنده رودی"و ...
-هنرمندای ایرانی خارج از کشور-
در نظر وزارت ارشاد اروتیک جلوه کرده!
در این آشفته بازار ،چند نفر از گالری داران عزیز -که یکیشون هم معرف حضور شما هستند- برچسب اروتیک بودن رو به نقاشیهای من نیز چسبانده اند،آنهم چه چسباندنی!
از یک سو شاد ازاینکه به نقاشیهام همون صفتی رو دادند که به کار بزرگان،
از سوی دیگه در اندوه اوضاع این گلستان!
همین دیگه،این چند خط هم به خاطر گل روی شما
![]()
دیشب در بارش باران در جستجوی تو بودم ،در جستجوی نگاهت.
اما چشمانت بسته بود.
به صدای باد گوش سپردم، شاید از سوی تو باشد.
اما....
منم؛
دختر رنگین کمان
آغوشت را برایم بگشا...
چه حس خوبی داشتم امروز.
متفاوت با دیگر شنبه ها که همواره سرشار از هیاهوست ،آرام و دلپذیر بود!
نازگل خانوم رو به خوردن یک فنجان قهوه دعوت کردم با بستنی.
تنها بودیم در کافه ای اطراف ونک و من تصور نمی کردم که انقدر از حضور خودم لذت ببرم!
در یک واژه؛
آبی بودم و آبی میدیدم و آبی حس می کردم.
و الآن...
به اندازهء تموم دنیا مهر دارم و میخوام از همینجا ،با همهء وجود،تقدیمش کنم به همهء دوستان گلم
شاد باشیدوپیروز
شب خوش
از عاشق شدنم چند سالیست که می گذرد و من هنوزسرشارم از حس زیبای عشق.
عشقی پر شکوه به رنگ هفت رنگ رنگین کمان، به وسعت هفت آسمان.
و امروز ؛
در هفتمین روز فروردین میتوانم فریادش زنم
آنگاه که برهنه بروی علفهای مرطوب از شبنم به رقص می آیم
در میان کوهستان؛زیر گنبد کبود...
یکی بود ،یکی نبود
روز تولد عشق بود؛
و نازگل،
نازنینی عاشق !
با هفت شاخه رز زرد و ارغوانی،
همراه هفت بوسه
هفتم فروردینت را
تولدت را
هفت بار
تبریک میگم
At the end of a perfect year,
Full of joy , happiness and fabulous moments,
I don’t know if I’m happy or not?!
I did some great things , caught some of my dreams, improved…
But
I still haven’t found what I’m looking for!
به پایان میرسد روزهای آبی و آرام
و زندگی زیبا؛آن رویش را نمایان می کند.
من نیز تلاش را !
تلاشی سرخ!